مینیمال‌طور

مام وبلاگ داریم. آرع

مینیمال‌طور

مام وبلاگ داریم. آرع

هشدار!

DON'T PANIC!

قبل از دست زدن به هرگونه عمل خطرناک، برای پیشگیری از صدماتِ جبران ناپذیر، لطفاً پست اول را مطالعه بفرمایید.

(در حال حاضر پست اول وجود خارجی ندارد)

کلمات کلیدی
بایگانی
آخرین مطالب

هیچ مهملی به ذهنم نمی‌رسد. البته می‌رسد ولی انگیزهٔ نوشتن کجا.

باقی پست را با انواع القاب و اسامی مستعار که به ذهن آدمی می‌رسد پر می‌کنیم.

SievRaisen

Rise-N

Polute-It

NoirCat

InKuestion

Derake

ParaNova

Ylo

Y. T.

Logdotzip

Imblessed

Ay the Brit

Ricc San

RNG_lord

DXT

GottaStack

BtoD

GoneSane

Golden Deadbush

1moarturn

tfwPenta

FlashUlti

KleptoGG

PotatoOverclocked

HonShotFirst

Omnipot8

atmeplz

Sonryce

BloodSun

WakeMate

slashBslash

VegieLoops

GotOverWhat

litAF

AutismOneTrick

exFlex

Prota < Hiro > gonist

PLZ'em

surr at 20

HashtagDrama

SykoPath

CykaPath

el Mirac

Grognack The Destroyer AAL

Polybist

PolyO

DiPoly

diHidro_monoXi

BlackSlash

GliderRider

Drag'nQ

RPRqired

MoreLikeBore

n'Poly'n

Tryfors

Tren-D

 BlackSanta

Santa'sHispanic

SlavicSantas

KlikBae

ForTooAny

OnlyEvenPrime

exNes

AsFreakAsMe

PurePine

GraySmith

ThePunk1

YOLO priest

Metaname

TruthMorph

only9teen

9teen9ty9

sort'A

dotOut

Range99

dobleO

PikC

Blue Pill Please

فعلاً مخم به همینا قد می‌ده. انتقادات و پیشنهادات خود را در نظراتِ این پست ارسال نمایید.

  • خودِ صدرا

چرا خب. این چه مرضیه؟

پست اول: خیلی توپ. خدا. خفن. همه عاشقِ آن.

من: ایییول. برم پست دوم بزنم.

وسطای پست دوم نوشتن: یه لحظه واسا ببینم. این مهملات چیه دارم می‌پاچم رو صفحه؟

این پست، پست دوم نیست. پست دوم یه مهملی بود که Rage Delete شد بنده خدا. نمی‌دونم مخم چه آزاری داره، با لحنِ نوشته‌هام ور می‌ره |: توضیحِ کاملِ مشکل پیچیده و غامضه ولی خب بذارید تلاش کنم یوهو:

پست اول همیشه اینطوریه که لحن خیلی خودمونی و دورهمی و ایناس. از عمد هم نه ها، یهو می‌شه. خعلی هم باحال می‌شه. بعد پست دوم یهو کلاً قضیه در هم می‌پیچه. لحن نوشتن کن‌فیکون می‌شه. دلیلش رو بخواید حدسم اینه که، پست اول رو آدم از روی شوق و انگیزه و این مهملات می‌زنه. بعد با خودش می‌گه «خبالا، پست دوم چی باشه؟» بعد می‌شینه فکر می‌کنه. بعد همین فکر کردنه گند می‌زنه به همه چی. عادم وقتی می‌آد یه چیزی رو با نقشهٔ از پیش تعیین‌شده بنویسه، یهو محدود می‌شه. نه اونقدرا که به نظر بیاد، ولی محدود می‌شه. بعد بدبخت می‌شه. کل پست به فنا می‌ره.

الآن حسم اینه که راز جاودانگی رو کشف کردم مثلاً. دانش برتر و این‌حرفا. تو مقبره‌های باستانی یهو یه طومار پیدا کردم «چگونه پست‌های وبلاگتان به فنا نرود.» جادوی اعظم. سنگ کیمیاطور.

کی گفته پست باید طولانی باشه؟ همینقدر خوبه.

  • خودِ صدرا

من نمی‌دونم این چه مرضیه دارم. کل فرآیند بیماری اینطوریه:

- شخص مبتلا وبلاگ یه بدبختی را می‌خواند.

- شخص مبتلا با آن وبلاگ حال کرده و آرزو می‌کند که کاش خودش نیز وبلاگ داشت.

- شخص مبتلا در عصر ارتباطات زندگی می‌کند بنابراین با صرف ۵ دقیقه وقت با استفاده از سرویس بلاگ‌دات‌آی‌آر شرکت پیشروی بیان در زمینهٔ فناوری در جهان اسلام، وبلاگ درست می‌کند.

- شخص مبتلا کلاً یادش می‌رود چی شد که علاقه به وبلاگ داشتن پیدا کرد و شروع می‌کند چرت و پرت نوشتن.

- شخص مبتلا حالش از مطالبش و وبلاگش به هم خورده و قسم می‌خورد دیگر سراغ وبلاگ نرود.

درمان: شخص مبتلا باید دست از چرت نوشتن و وادار کردنِ خود به نوشتن در قالبی خاص برداشته و آن‌چه از جوهر جان می‌تراود را بر صفحهٔ مانیتور بپاشد.

خلاصه و چکیده و نتیجهٔ اخلاقیشون: وبلاگ، شخصیه. در حد مرگ هم شخصیه. حداقل وبلاگ شخصی، شخصیه. شما همینطوریش از کسی بپرسید، می‌گه وبلاگ طرفدار نداره و خواننده نداره. وبلاگ شخصی، از اونم کمتر. یه عده دور و بریاتن که می‌خوان بنگرن چی چرت گفتی، یه عده نیز کلاً با مهملاتِ ملت حال می‌کنن می‌آن می‌خونن. اما هرطور هم حساب کنی، حداقل از نظرِ من، دو تا خواننده تو وبلاگ داشتن می‌ارزه به پنجاه تا فالوور تو اینستا داشتن. دلیلشم ساده بید: وقتی کسی می‌ره تو اینستا، نمی‌ره متن بخونه. می‌ره عکس ببینه و فوقش یکی دو خط هم اون پایین عکسا نظاره کنه. ولی وبلاگ رو می‌آن برا خوندن. پس می‌خونن. با اشتیاق و اینا هم می‌خونن. کلی هم حال می‌کنن با چیزایی که می‌نویسی.

و خب والا که حیفه. مگه آدم چندبار نوزده ساله مِره؟ (برای درک حیف بودنِ قضیه، همینو بگیرید که ننوشتم چندبار هفده ساله) مگه آدم چندبار می‌خواد انقدر خزعبل تو مخش جا بده؟ مگه عادم چقدر عادمه؟

والا که وبلاگ چیز خداییست. همین شوما که داری این متنو می‌خونی، بیا و وبلاگ بزن. ماهی یه بار توش بنویس. سالی یه بار توش بنویس. ولی وبلاگ بزن. اون چیزایی که تو مخته و به هیچکس نمی‌گیشون، حیفه. دو روز بعد یادت می‌ره و به عدم می‌پیوندن. دو سال بعد فکرِ فکر به اونا هم غریبه برات. بیا و وبلاگ بزن. چندنفر تو دنیا انقدر خوش‌شانسن که بگن یه چیز جادویی دارم، هر وقت بخوام هر چی تو فکرمه رو می‌دم بهش، یه عده هم می‌خونن؟

حیفه. گفتم حیفه؟ چند بار گفتم حیفه؟ بازم بگم؟ حیفه. حیفه حیفه حیفه. شوما فقط یه بار n سالت می‌شه (به جای n سن خود را وارد کنید)

من اینجا خواهم نوشت. اینجا انقدر خواهم نوشت که حالتون از نوشته‌هایم به هم بخورد. انقدر خواهم نوشت که سرورهای شرکت بیان یک هوش مصنوعی ابداع نموده و پس از یادگیری زبان فارسی، برایم نامه‌هایی پر از فحش ارسال کنند. حتی اگر در یک روز ۵ بار نیز بنویسم هم دست از نوشتم برنخواهم داشت. شاید نیمی از پست‌هایم هرگز روشنایی روز (استعاره از خواننده) را نبینند. اما مهم نبید. نوشتن مهم بید. می‌نویسم پس هستم. وبلاگ‌نویسان جهان، متحد شوید. فریادهای شما فلک را پاره خواهد کرددددددد.

  • خودِ صدرا